تبلیغات

معرفت لیلی، معرفت مجنون؟


 

تو این روزها ما آدمها

گل نمیدیم به دست هم

از یادمون داره میره

دل تنگی های دم به دم

این روزها دیگه همه جا

صحبت بی وفایی

ورد زبونه آدمها تنهایی جداییه


هر کی به فکر خودشه

همدلی معنا نداره

حتی دیگه بی بهونه عشق می ره تنهات می ذاره

یکی بیاد داد بزنه که دوره ، دوره بفاست

دشمنی معنا نداره دنیا پر از صلح و صفاست

من می مونم تا که نگم عشق دیگه بی دووم شده

من می نونم تا که نگم دوره عشق تموم شده

من می نوم تا که بگم دوست داشتنم حقیقته
 

باسه اعتبار عشق همین خودش قنیمته...

 

 



 *  از طرف :  
 

 

 خرد یک بیداری است (1)

 

انسان یک برده است . او برده زاده نشده - آزاد آفریده شده . او همچون خود آزادی زاده گشته ولی در همه جا خودس را در زنجیر ها می یابد . انسان در زنجیر زندگی می کند و در زنجیر می میرد . این بزرگترین فاجعه ای است که برای بشریت روی داده است .

لحظه ای که کودک زاده می شود - جامعه او را به یک برده تبدیل می کند . جامعه علاقه ای به انسان های آزاد ندارد . جامعه از آزادی وحشت دارد . آزادی به نظر خطرناک می رسد .

یک برده موجودی امن است . و جامعه تنها به بردگان نیاز دارد زیرا آنان را می توان استثمار کرد . کشیش (priest)به بردگان علاقه دارد . سیاست مدار به بردگان علاقه دارد و حکیم (pundit)به بردگان علاقه دارد .

کاری که این سه با بشریت کرده اند باید درک شود . زیرا این داستان قصه ی تو نیز هست . داستان چگونه زندانی شدن توست . مسأله انسان چگونه یافتن خداوند نیست - مسأله این است که چگونه از این زندان که ذهن توست و فرهنگ توست آزاد شوی . نام هایی زیبا برای چیز های زشت .

اگر عمیقاً بنگری و بدون تعصب نگاه کنی تعجب خواهی کرد : ذهن تو ابداً مال خودت نیست . بلکه از بیرون با شرطی شدگی بر تو تحمیل گشته . ذهنی که تو آن را از آن خود می خوانی مال تو نیست . از آن استثمارگران است . آنان به تو حقه زده اند : آنان این ذهن را در تو کار گذاشته اند . و توسط همین ذهن به کنترل کردن تو ادامه می دهند . برای همین است که آنان بسیار مخالف افرادی همچون مسیح - بودا و محمد بوده اند .

چرا آنان مسیح را مصلوب کردند ؟ چرا به سقراط زهر دادند ؟ چرا منصور را به قتل رساندند ؟این ها مردمی معصوم بودند . آنان کسی را آزار نداده بودند . گناه آنان چه بود ؟ گناه آنان این بوده که تلاش می کردند دری را باز کنند که مردم بتوانند از زندان بیرون بیایند . تا بردگی بتواند از جهان محو و نابود گردد .

ادامه دارد...

راز - محسن خاتمی -osho

 

 



 *  از طرف :  
 

 

من از ضیافت شب های تار می آیم

من از بلوغ شقایق

من از حصار علف

من از ترنم یک سبزه زار می آیم

...

.

 

من از ترانه باران ..... ماه و اندیشه

من از شکوفایی حسرت ..... امید بی ریشه

من از سکوت درختان باغ می آیم

...

.

 

سلامم همه بارانی است ..... می دانم .

تن پوش احساسم را ببین

بوی عشق در تن خیس اش هنوز زندانیست .

کجا می بری اش ؟

مبادا که به اندیشه ات بیاویزی .

 

نمی دانی .

 

من از مسلخ یک عشق ناب می آیم

.....

...

.

 

سعید چرخچی

 

 



 *  از طرف : scarlet1255@
 

 

تکنیک هایی برای خوش طعم کردن بیشتر گوشت
 
 
 
 
در حرارت کم، گوشت کمتر جمع می‌شود و صورت ظاهری آن زیباتر می‌ماند و نیز پر آب‌تر است. همچنین شیره مواد معدنی آن حفظ شده است.
20136141344520a.jpg
 
گوشت ، ماده اصلی پخت انواع غذاهاست، اما چگونگی پخت آن در لطافت و خوشمزگی آن تاثیر بسزایی دارد . این نوشتار فوت و فن های پخت گوشت را آموزش می دهد .
خواباندن گوشت :
یعنی گوشت را با ادویه و چاشنی‌های مختلف، چند ساعتی گذاشتن و سپس کباب کردن و پختن. خواباندن، طعم آن را بسیار لذیذ می‌کند. اگر گوشت را به طریقه یاد شده بخوابانید، می‌توانید آن را تا ۳ ماه در فریزر نگاه دارید و در موقع نیاز بیرون بیاورید و کباب کنید و غذایی بسیار لذیذ فراهم سازید. گوشت و مرغ را ۳ تا ۴ ساعت بخوابانید ولی ماهی، نیم‌ساعت کافی است. به هنگام کباب کردن مایع بیرون آمده از گوشت خوابیده را بتدریج روی گوشت بریزید تا طعم بهتری به گوشت بدهد.
استفاده از سرکه در پختن گوشت‌
اگر گوشت یا استخوان قلم را ۴۸ ساعت در آبی خیس کنید که اندکی سرکه دارد و آن را در یخچال نگه‌دارید مواد غذایی بسیاری وارد آن خواهد شد. در ضمن، به مدت طبخ کمتری نیاز خواهید داشت. برای حداکثر استفاده، خوب است گوشت و استخوان را به قطعات کوچک تقسیم کنید تا سرکه در آن نفوذ کند.پختن استخوان‌های گوشت‌
وقتی که استخوان را می‌پزید برای آن‌که مواد غذایی بیشتری از استخوان خارج شود چند عدد گوجه‌فرنگی یا مقداری سرکه به آن اضافه کنید. آب استخوان خواص غذایی زیادی دارد. از مصرف آن کوتاهی نکنید.
شستن گوشت قبل از فریز کردن‌
هنگام ذوب گوشت یخ زده، بسیاری از مواد غذایی همراه شیره از آن بیرون می‌آید. بنابراین گوشت را پیش از آن‌که در فریزر بگذارید خوب بشویید تا بعد بتوانید شیره آن را همراه گوشت بپزید.دمای پخت گوشت‌
نکته مهم درباره پخت گوشت این است که اگر حرارت زیاد به مدت طولانی به آن برسد، گوشت سفت می‌شود. (در ظرفی که حرارت را در خود نگه می‌دارد مثل ظرف چینی)‌ حتما توجه کرده‌اید زمانی که چند دقیقه‌ای صرف کباب کردن یا سرخ کردن گوشت می‌شود، براحتی می‌توانید گوشت کبابی یا سرخ شده ر ا بخورید، ولی اگر آب روی همان گوشت سرخ شده بریزید و به مدت طولانی بپزید دو سه ساعت وقت لازم است تا بپزد. علت این است که پروتئین در حرارت زیاد سخت می‌شود.
 آیا  دقت کرده‌اید که شیشه یا لیوان شیر را اگر با آب داغ بشویید شیر اطراف شیشه یا لیوان دیرتر پاک می‌شود تا وقتی که آن را با آب سرد بشویید؟ یا اگر لکه خونی را  روی پارچه‌ای بریزید و آن را در آب داغ فرو کنید آن لکه دیر پاک می‌شود. اگر پنیر حرارت مستقیم و زیاد ببیند مثل لاستیک می‌شود. در همه این موارد پروتئین در اثر حرارت زیاد سفت و سخت می‌شود.
برای این‌که معلوم شود کدام درجه برای گوشت مناسب است تا پروتئین آن حفظ شود و طعم خوبی داشته باشد، حداقل سوخت صرف شود تا حداکثر خواص گوشت باقی بماند.
تحقیقات نشان داده که گوشت بهتر است در درجه حرارت کم پخته شود و سعی کنیم با همان آب اولیه پخته شود. اگر می‌بینیم گوشتی که  رگه‌های چربی دارد نرم‌تر می‌شود به این دلیل است که چربی بخصوص وقتی که داغ نباشد حرارت را به آرامی منتقل می‌کند به هنگام تهیه ژیگو اگر گوشت را به اندازه و با درجه حرارت کم بپزید، گوشت براحتی و بزودی سرخ می‌شود، سفت نمی‌شود، همه گوشت به صورت یکنواخت می‌پزد و ته دیگ نمی‌گیرد.
 
در حرارت کم، گوشت کمتر جمع می‌شود و صورت ظاهری آن زیباتر می‌ماند و نیز پر آب‌تر است. همچنین شیره مواد معدنی آن حفظ شده است

 

 



 *  از طرف :  
 

 


 

معرفت لیلی، معرفت مجنون؟

 وقتی‌ که مجنون می‌خواست دیپلمش را بگیرد ، شب‌ها تا نیمه شب بیدار می‌ماند ، اما سراغی از لیلی نمیگرفت ، با این‌همه لیلی آنقدر با ادب بود که ، موقع سحر ، سراغش را میگرفت ، در گوشش زمزمه میکرد ، اما مجنون غرق در خستگی‌ ، خوابیده بود   .لیلی گفت جوان است و خود را آماده امتحان می‌کند   . دیپلم را در دامن مجنون ریخت و رفت

چند شب قبل از امتحان کنکو ر . مجنون سراغ لیلی را گرفت ، دست به دامنش شد . گفت : اگر میتوانی‌ به من کمک کن که از این مرحله عبور کنم ، خیلی‌ در سرنوشت من نقش دارد، لیلی گوش کرد و لبخند زد . سحر به سراغ مجنون آمد ،    مجنون را دید که در خواب عمیقی فرو رفته است . گفت اشکال ندارد ، جوان است و غرق در آرزو  .    قبولی را در دامن مجنون ریخت و رفت  .

 چند سال بعد مجنون ، روی تخت بیمارستان بود ، او را می‌بردند اتاق عمل ، باز دست به دامن لیلی شد، که این‌دفعه کمکم کن، قول میدم بیام سراغت . لیلی باز لبخند زد . گفت ، اما چرا هر موقع گرفتار میشی‌ یاد من میفتی ؟ سلامتی‌ را ریخت در دامن مجنون و رفت .  مجنون از خواب که بیدار شد حواسش به بسته کمپوت‌هایی بود که برایش آورده بودند .

روزی دیگر ، مجنون درگیر خرید منزل بود، سخت گرفتار ، تهیه پول، وام مسکن و ...  باز سراغ لیلی را گرفت ، لیلی گفت چطوری؟ چه خبر؟ مجنون گفت که این مشکل مسکن عجیب من را آزار میدهد . تمرکز را از من گرفته است؟ لیلی گفت باشه عزیز اما می‌دانی در تمام این سالها هر سحر آمدم سراغت . مجنون گفت که راستی‌ این مشکل وام را چطوری حل کنم؟ لیلی این دفعه هم لبخندی زد.  منزل را انداخت در دامن مجنون و رفت . و هر نیمه شب ، هر سحر لیلی می‌‌آمد سراغ مجنون، در گوش او میگفت که عزیز بر خیز، آمده‌ام تا با هم زمزمه ‌ای داشته باشیم . اما صدای خور خور مجنون...

.................

یک نیمه شب ، مجنون بیدار ماند ، دیگر خواب نداشت ، نمی‌توانست بخوابد ، در حقیقت دکترها جوابش کرده بودند ، آمد سراغ لیلی . و گفت که حالا آمدم ، لیلی باز هم لبخندی زد . خندید ، گفت که حالا چرا . مجنون گفت الان سرم خلوت شده . لیلی گفت که در طول این سالها می‌دانی که هر سحر آمدم سراغت و بیدار نشدی . مجنون گفت بله .